نظر علي الطالقاني
120
كاشف الأسرار ( فارسى )
على صاحبها اذا لم يكن لها من العيش ما تعتمد عليه فاذا احرزت معيشتها اطمانّت و امّا ابو ذر فكانت له نويقات و شويهات يحلبها و يذبح منها اذا اشتهى اهلها اللّحم او نزل به ضيف او راى باهل الماء الّذين معه خصاصة نحر لهم الجزور او من الشّاة على قدر ما يذهب عنهم بقرم اللّحم فيقسم بينهم و يأخذ هو كنصيب واحد منهم لا يتفضّل عليهم و من ازهد من هؤلاء و قد قال فيهم رسول اللّه ( ص ) ما قال و لم يبلغ من امرهما ان صارا لا يملكان شيئا البتّة كما تأمرون النّاس بالقاء امتعتهم و شيئهم و يؤثرون به على انفسهم و عيالاتهم ، 343 الحديث : يعنى و امّا سلمان عادتش اين بود كه چون عطاى خود را مىگرفت قوت يك سالهء خود را از او جدا مىكرد ، مردم به او گفتند اى سلمان تو با اين زهد چرا چنين مىكنى شايد امروز يا فردا بميرى ، در جواب گفت چرا اميد زنده ماندن مرا نداريد چنانچه ترس مردن مرا داريد ، آيا نمىدانيد اى مردمان جاهل كه نفس امّاره به صاحبش مىپيچد در وقتى كه اسباب معيشتش آماده نباشد ، همينكه آماده شد آرام مىگيرد ؟ و امّا ابو ذر قدرى شتر داشت و قدرى گوسفند ، مىدوشيد شير آنها را و چون عيال او ميل گوشت داشتند و يا مهمانى به او وارد مىشد يا كار بر باديهنشينان تنگ مىشد از شتران يا گوسفندان خود مىكشت به قدرى كه آرزوى گوشت را از ايشان بردارد ، پس قسمت مىكرد ميان ايشان و از براى خود نيز به قدر سهم ديگران بر مىداشت نه بيشتر . كيست زاهدتر از اين بزرگواران و حال آنكه پيغمبر ( ص ) فرمود در شأن ايشان آنچه فرمود و هرگز نشد كه ايشان دست خالى شوند و مالك چيزى نباشند چنانچه شما مردم را امر مىكنيد كه بيندازند و دور كنند از خود آنچه دارند و مردم را بر خود و عيال خود ترجيح دهند و خود و عيالشان گرسنه بمانند . پس ظاهر شد بطلان طريقه صوفيه و رهبانيت و سؤال به كف و كلّ بر مردم شدن ، گذشته از حكم عقل به تمام اينها . و هم ظاهر شد كه به قدر سرمايه تحصيل كردن و يا كنار نهادن و دست از كسب بازداشتن و مشغول رياضت و عبادت شدن بهترين اقسام است ، زيرا كه در تجارت و معاملات و كسب هست از شرّ و فساد و خصومت و عداوت با خلق به قدرى كه محتاج به بيان نيست . اللّهمّ ارزقنا بمحمّد و آله . پنجم بدان كه شيوهء مرضيه و طريقه حسنه را بايد از اقوال و افعال معصوم و قول خدا اخذ نمود . پس گوئيم بعون اللّه كه خوب است آدمى عمارت متوسط يا محقّرى داشته باشد و كذا خادمى كه معين او باشد بلكه غلام و كنيز هم به جهت اعانت و خدمت